این منم

گريه ناب من كجا و شما؟؟؟
رنگ عناب من كجا و شما؟؟؟

تا سحر عشق بازيتان
شب بي خواب من كجا و شما؟؟؟

بي قرارم. "اگر كه مي فهميد"
مرگ اعصاب من كجا و شما ؟؟؟

همچو خورشيد مي درخشيد و
كرم شب تاب من كجا و شما؟؟؟

اين منم "اين كه يادتان هم نيست"
دل بي تاب من كجا و شما ؟؟؟

گرگ

چوپان

که راز

        گله ی خود را

                         به گرگ گفت

       تا صبحدم

                    نخفت

 

مباد

ياد اياممان به خير مباد

 

زين پس از عمر ـ هر چه بادا باد

 

واي از اين روز هاي تلخ و تهي

 

واي از آن روز هاي كلا شاد

 

اشكهايي كه شاد بود، اما بود.

 

خنده هايي كه تلخِ مادر زاد

 

شور شيرين چه شد كه شهره شهر؟

 

تيشه بر ريشه مي زند فرهاد !!

 

آي اي بي صدا ترين باران

 

آي اي بي صدا ترين فرياد

 

اشكهاتان دوباره جاري باد

 

ياد اياممان به خير مباد

؟

چیزی برای من شدن داری؟

حرفی 

        حدیثی

                    قصه ای

                                  شعری؟؟؟؟

اشکی برای ریختن داری؟

                                 یا اتفاقی دور از اکنون

من سجده ام کوتاهتر از پیش

                         تو سجده ات تا صد قیامت دور

                                                        من مانده ام رنجور. اما تو

                                                                               تا بی نهایت مانده ای مهجور

 

حُسن تعليل

آوردن علت يك كار يا حادثه است. با آنكه حسن تعليل واقعي، عملي و عقلي نيست، ولي مخاطب آن را به علت زيبايي قبول مي كند.


نمونه :

هنگام سپيده دم خروس سحري

داني ز چه رو همي كند نوحه گري

يعني كه نمودند در آيينه ي صبح

از عمر شبي گذشت و تو بي خبري

خيام

 

نمونه


باران همه بر جاي عرق مي چكد از ابر

پيداست كه از روي لطيف تو حيا كرد

سنايي

 

نمونه


رسم بد عهدي ايام چو ديد ابر بهار

گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد

حافظ


نكته:


همانگونه كه در نمونه آخر مي بينيد، دو نمونه صنعت ادبي شامل حسن تعليل و مراعات النظير در يك بيت به كار رفته است.

 

ارسال و المثل یا تمثیل

کلامی است که ضرب المثلی را در بر دارد و یا خود یک ضرب المثل است.

 

نمونه ها :

 

از مکافات عمل قافل مشو

گندم از گندم بروید، جو ز جو

مولوی

 

بر سماع راست هر تن چیر نیست

طعمه ی هر مرغکی انجیر نیست

مولوی

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

سعدی

 

از حادثه لرزند به خود، قصر نشینان

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

صائب

 

احمق بُود که عرض کند فضل پیش تو

خرما به بصره بردن، باشد ز احمقی

(نا مشخص)

 

غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

سعدی

 

هر  گَه که دل به عشق دهی، خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

حافظ

 

آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می گردد

صائب

 

لقمه افتد ز دهان چون نبود قسمت کس

روزیِ اره نگر کز بن دندان ریزد

واعظ قزوینی

 

اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست

اشک کباب موجب طغیان آتش است

واعظ قزوینی

اغراق

ادعای وجود صفتی در کسی یا چیزی به طوری که آن صفت آن قدر در وجود آن نباشد یا غیر ممکن باشد و آن شخص یا چیز آن قدر قدرت و توانایی آن صفت را نداشته باشد.

 

نمونه اول :

بگزار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

سعدی

 در اینجا در مصرع اول در مثل ابر گریه کردن و در مصرع دوم در ناله کردن سنگ اغراق شده است.

 

 

نمونه دوم :

 گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را

از نازکی آزار رساند بدنش را

سعدی

 

نمونه سوم :

 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

سعدی

لف و نشر

آوردن چند واژه در بخشی از کلام که توضیح آنها در بخش دیگر آمده است.

در اینجا لف کلمه ی اول و نشر توضیح ان است.

 

نمونه :

چون آینه است و ترازو، خموش و گویا یار

ز من رمیده که او خوی گفتگو دارد

مولوی

 توضیح :

در بیت بالا

آینه لف اول

ترازو لف دوم

خموش نشر اول

گویا نشر دوم می باشد. (آینه خموش است ـ ترازو گویا است)

 

 

نمونه :

از عفو و خشم تو دو نمونه است، روز و شب

وز مهر و کین تو دو نمونه است شهد و سم

انوری

در بین بالا دو مورد لف در مصراع اول هر کدام دارای دو مورد نشر می باشند

 

نمونه :

به روز نبرد، آن یل ارجمند

به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

 

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

فردوسی

در بین بالا دو مورد لف در بیت اول هر کدام دارای دو مورد نشر در بیت دوم می باشند

ایهام تناسب

ایهام تناسب هم دارای دو معنی است، ولی نسبت به کار برد آن در جمله یک معنی آن کلمه ی ایهام مورد نظر واقع می شود و معنی دیگر به دلیل اینکه در جمله به کار برده شده محدود تر می شود و مورد نظر نخواهد بود.

 

نمونه :

هنر بیاور  و زبان آوری مکن سعدی

چه حاجت است که گوید شکر که شیرینم

در این بیت شیرین به معنی مزه ی شیرین و نام معشوقه ی فرهاد است ولی واضح است که منظور سعدی در اینجا شیرینی مزه شکر است.

 

نمونه :

گر هزار است بلبل این باغ

همه را نغمه و ترانه یکی است

صائب

در اینجا هزار معنی پرنده هم می دهد ولی منظور شاعر مفهوم عددی کلمه ی هزار می باشد

ایهام

آوردن واژه ای با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد.

 

نمونه :

خانه زندان است و تنهایی ضلال

هرکه چون سعدی، گلستانیش نیست

سعدی

دراین بین گلستانیش دارای دو معنی می باشد . اول به معنی کتاب گلستان سعدی و دوم به معنی باغ و بوستان

 

نمونه :

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

حافظ

در این بیت یار از یک سو به معنی خداوند و از سوی دیگر به معنی یار زمینی است.

 

نمونه :

بی مهر رخت، روز مرا نور نمانده است

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده است.

حافظ

در این بیت مهر از یک سو به معنی خورشید و از سوی دیگر به معنی محبت است.