کلامی است که ضرب المثلی را در بر دارد و یا خود یک ضرب المثل است.

 

نمونه ها :

 

از مکافات عمل قافل مشو

گندم از گندم بروید، جو ز جو

مولوی

 

بر سماع راست هر تن چیر نیست

طعمه ی هر مرغکی انجیر نیست

مولوی

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

سعدی

 

از حادثه لرزند به خود، قصر نشینان

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

صائب

 

احمق بُود که عرض کند فضل پیش تو

خرما به بصره بردن، باشد ز احمقی

(نا مشخص)

 

غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

سعدی

 

هر  گَه که دل به عشق دهی، خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

حافظ

 

آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می گردد

صائب

 

لقمه افتد ز دهان چون نبود قسمت کس

روزیِ اره نگر کز بن دندان ریزد

واعظ قزوینی

 

اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست

اشک کباب موجب طغیان آتش است

واعظ قزوینی