تشبیه مقلوب (یا عکس)

آن است که دو چیز را به هم تشبیه کنیم

یک بار مشبه به به مشبه

یک بار مشبه به مشبه به

 

نمونه 1

 زلف تو همچون شب است تار و سیاه

شب شده چون زلف تو دلیل نگاه

 

نمونه 2

پشت زمین، چو روی فلک گشته از سِلاح

روی فلک، چو پشت زمین گشته از غبار

تشبیه بلیغ

گفتیم تشبیه دارای چهار پایه است.

ـ مشبه

ـ مشبه به

ـ وجه شباهت

ـ ادات تشبیه

اگر ادات و وجه شباهت از یک تشبیه حذف شود به آن تشبیه بلیغ گوییم.

 

 نمونه

 تو دِی ماهی و آن دلبر بهار است

رسیدن۫تان به هم دشوار کار است

فخرالدین اسعد گرگانی

 

در مثال بالا دو تشبیه داریم که در هر دو ادات و وجه شباهت حذف شده است و مثال دارای دو تشبیه بلیغ است.

در تشبیه اول شاعر مخاطب خود را به دی ماه تشبیه کرده است و وجه شباهت آن را نیاورده است. از مشخصات بارز دی ماه زرد بودن و پائیزی بودن و یک حالت مرگ را در خود به خواننده واگذار کرده است و این ابهام در شباهت و اجبار به تفکر یک زیبایی خاصی به شعر داده است.

 

اصل تشبیه اول : تو مثل دی ماه رنگ پریده و زرد هستی.

اصل تشبیه دوم : آن دلبر مثل بهار سر سبز و شاد است.

 

تشبیه بلیغ دو نوع است:

1 ـ تشبیه بلیغ غیر اضافی

2 ـ تشبیه بلیغ اضافی

 

غیر اضافی :(استنادي)

گاهی اوقات ادات و وجه شباهت حذف می شوند بدون اینکه جای مشبه و مشبه به عوض شود که به آن تشبیه بلیغ غیر اضافی می گوییم.

 

نمونه :

رخسارش همچون گل زیباست =====>  رخسار گل

 

اضافی :

گاهی بعد از حذف وجه شباهت و ادات جای مشبه و مشبه به عوض می شود که به آن تشبیه بلیغ اضافی یا اضافه ی تشبیهی می گوییم.

 

نمونه:

رخسارش همچون گل زیباست =====>  گل رخسار

 

 یاد آوری پایه های تشبیه در این مثال :

 

رخسارش

همچون

گل

زیباست

مشبه

ادات

مشبه به

وجه شباهت

 

 

تشبیه

ادعای همانندی میان دو یا چند چیز است، و غرض از تشبیه، توصیف، اغراق، مادی کردن حالات و ... است.

 نمونه 1

بلم آرام چون قویی سبکبار

به نرمی بر سر کارون همی رفت

توللی

 در اینجا بلم (قایق) به یک قو تشبیه شده است که دارد آرام روی آب حرکت می کند. شاعر برای اینکه آرام حرکت کردن قایق را توصیف کند از حرکت قو استفاده کرده. چرا که یکی از آشکارترین صفات این پرنده ی زیبا آرام شنا کردن و آرامش او بر سطح آب است.

 

نمونه 2

 علی مثل بید می لرزید

در اینجا ما علی را مثل یک درخت بید در لرزیدن فرض کرده ایم و اصطلاحاً علی را در لرزیدن شبیه به بید دانسته ایم.

 

تشبیه دارای چهار پایه است که به آنها پایه های تشبیه گویند.

1 ـ مشبه :

چیز یا کسی که قصد مانند کردن آن را داریم.

 2 ـ مشبه بِه۫ (کسر ب و ساکن هـ) :

چیز یا کسی که مشبه به آن مانند می شود

3 ـ وجه شبه :

ویژگی یا ویژگی هایی مشترک میان مشبه و مشبه به

 4 ـ ادات :

واژه هایی که نشان دهنده ی پیوند شباهت هستند. کلماتی معمولا شبیه :

چون ، چو ، همچو ، مثل ، مانند و غیره

 

 در مثال بال :

علی

مثل

بید

می لرزید

مشبه

ادات

مشبه به

وجه شباهت

 

در این قسمت مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می گویی.

برای فهمیدن و درک بهتر تشبیه باید یه سراغ مشبه به (بید) رفت که مهمترین پایه ی تشبیه است، زیرا وجه شباهت (لرزیدن) از آن گرفته می شود.

 

وجه شباهت (لرزیدن) معمولا باید در مشبه به بارزتر و مشخص تر باشد.

 

نمونه 3

شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک

چو بیژن در میان چاه ، او من

منوچهری

شبی

چون

چاه بیژن

تنگ و تاریک

مشبه

ادات

مشبه به

وجه شباهت

 

نکته 1

حتما نباید پایه های تشبیه مرتب و به ترتیب بالا در شعر به کار رود و می تواند پراکنده هم باشد. که البته در بعضی موارد تشبیه را زیباتر هم می کند.

 

 نمونه 4

 

بلم آرام چون قویی سبکبار

به نرمی بر سر کارون همی رفت

توللی

 

بلم

آرام

چون

قویی

مشبه

وجه شباهت

ادات

مشبه به

 

 و یا :

 گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیه

یا هرچه خوانده ای همه در زیر خاک کن

سعدی

 

چو

خاک

تحمل کن

فقیه

ادات

مشبه به

وجه شباهت

مشبه

 

 نکته 2

ممکن است چهار پایه ی تشبیه در یک بیت پراکنده باشد.

 

 نمونه 5

 

آن چشم دل فریب تو اندر سپیده روز

چون ماه روشن است در اعماق شام من

 

آن چشم

دل فریب

چون

ماه روشن

مشبه

وجه شباهت

ادات

مشبه به

 

 نکته 3

 

ممکن است در یک بیت، در هر مصراع دو تشبیه جدا وجود داشته باشد.

 

نمونه 6

لبت تا در لطافت لاله سیراب را ماند

دلم در بی قراری چشمه ی سیماب را ماند

 

مصراع اول

لبت (لب تو)

لطافت

لاله ی سیراب

ماند

مشبه

وجه شباهت

مشبه به

ادات

 

مصراع دوم :

دلم

در بی قراری

چشمه سیماب (جیوه)

ماند

مشبه

وجه شباهت

مشبه به

ادات

 

 

ما دارای انواع مختلفی تشبیه هستیم که مواردی از آن عبارتند از :

 1 ـ تشبیه وهمی و خیالی

2 ـ تشبیه مطلق

3 ـ تشبیه مشروط یا مقید

4 ـ تشبیه تفضیل

5 ـ تشبیه مقلوب یا عکس

6 ـ تشبیه تسویه

7 ـ تشبیه ملفوف

8 ـ تشبیه مفروق

9 ـ تشبیه جمع و مفرد

10 ـ تشبیه بلیغ و غیره که در این مجال فرصتی برای توضیح این موارد نیست.

نظم و نثر

" و اگر شاعر باشی، به وزن و قافیه ی تهی قناعت مکن، بی صناعت و ترتیب شعر مگوی که شعر راست ناخوش بوَد. ملحی باید که بود اندر شعر، یا صناعتی به رسم شعرا، چون متضاد و مزدوج و موازنه و مسجع و مانند این. علم عروض نیک بدان و علم شاعری و القاب و نقد شعر بیاموز "

قابوسنامه

در آیین و رسم شاعری

 

در مطالب قبلی پیرامون قالب های شعر و انواع ان مطالبی پیش رفت که بیشتر درباره شکل ظاهری شعر بود و از این به بعد مطالبی پیرامون آرایه ها و عروض خواهیم نوشت.

 

سخن یا کلام به دو گونه است

 1 ـ نظم

نظم در لغت به معنی به هم پیوستن و در رشته کشیدن دانه های جواهر است و در اصطلاح سخنی است که دارای وزن و قافیه باشد . که مرادف آن را شعر می گوییم.

 2 ـ نثر

نثر در لغت به معنی پراکندگی و پراکندن است و در اصطلاح سخنی است که دارای وزن و قافیه نباشد.

در این وبلاگ چون بیشتر بحث ما روی شعر و نظم است، نثر را رها کرده ولی مطالعه روی آن را توصیه می کنم.

 

فنون یا علوم بلاغت :

 1 ـ فنون معانی

2 ـ فن بیان

3 ـ فن بدیع

 

1 ـ معانی :

 اصولا فنون معانی (که به آن اصول شفاهی هم گفته می شود) مربوط به معنی و مفهوم کلمات و جملات در نثر و نظم، که می توان این فنون را در درجات مختلفی قرار داد از معانی ثقیل و سنگین تا سبک و قابل فهم برای عام.

 

نمونه :

من عَرَفَه نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَهُ                      در صبح و در شامگاه هم دم و همیار او

 

2 ـ فن بیان :

 اصولاً در رابطه با چگونگی بیان شعر است و نه چیزی که ما در شعر می بینیم. بعضی از مباحثی که در قسمت فن بیان وجود دارد عبارتند از 9 مورد زیر که ما در آینده به چند مورد آن می پردازیم.

1 ـ تشبیه *

2 ـ تشبیه بلیغ *

3 ـ تشبیه مرکب *

4 ـ تشبیه مفرد *

5 ـ استعاره ی مصرحه *

6 ـ استعاره ی مُکنیه

7 ـ حقیقت، مجاز و اسناد مجازی *

8 ـ علاقه های مجاز

9 ـ کنایه *

 که در ادامه موارد ستاره دار توضیح داده خواهد شد.

شعر منثور

به نظر دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی شعر به طور کلی دارای چهار نوع موسیقی است.

1ـ موسیقی بیرونی

یا عروض که در شعر منثور امکان وجود آن نیست

2ـ موسیقی کناری

یا قافیه و ردیف که در شعر منثور امکان وجود آن هست

3ـ موسیقی داخلی

یا هماهنگی لفظی که در شعر منثور امکان وجود آن هست

به طور کلی جناس ها و قافیه های میانی و غیره و به طور کل چیزی که در شعر می بینیم.(یعنی با چشم می بینیم)

4ـ موسیقی معنوی

یا هماهنگی معنوی که در شعر منثور امکان وجود آن هست

به طور کل تضادها و مراعات نظیر ها و غیره و به طور کل چیزی که در شعر احساس می کنیم.

 

تعریف :

شعر منثور به لحاظ تکنیک، بی آنکه از نظام عروضی قدیم تبعیت کند موسیقی خاص خویش را دارد که گاه از نوعی قافیه های میانی و حتی آهنگی خاص برخوردار است بی آنکه این موسیقی محصول تبعیت از یک نظام ایقاعی خاص باشد. هر عاملی که بتواند زنجیره ی زبان شعر گوینده را به لحاظ موسیقی از زبان معمولی گفتار امتیاز بخشد، به عنوان عامل موسیقی شعر مورد استفاده شاعر قرار می گیرد.

کتاب موسیقی شعر . بخش منثور . صفحه 245 . استاد شفیعی کدکنی

 

 

لازم به توضیح است که شعر منثور کدکنی مساوی است با شعر منقطع از خانلری

 

با توجه به این صحبت استاد کدکنی نتیجه می گیریم که شعر منثور برزخی بین شعر کلاسیک و نوع گفتار روزمره ی ما می باشد. چیزی که نه به گفتار عادی ما شبیه است و نه به شعر کلاسیک قدیم که البته در آن انتظار قافیه و ردیف را داریم و می توانیم در آن صنایع ادبی و آرایه ها را مشاهده کنیم.

 

نمونه :

سکوت، صدای گامهایم را باز پس می دهد

با شب خلوت به خانه می روم

گله ای کوچک از سگها بر لاشه ی خیابان می روند

خلوت، شب آنها را دنبال می کند

و سکوت، نجوای گامهایشان را می شوید

از شعر وداع در آخر شاهنامه، چاپ دوم . صفحه 65

 

 

سرایندگان شعر منثور :

اخوان ثالث

نادر پور

گلچین گیلانی

خانلری

نیمایوشیج

فروغ فرخ زاد

توللی

 

در نمونه زیر از سهراب سپهری بعد از خواندن شعر متوجه می شوید که بر خلاف نمونه بالا این شعر هم دارای قافیه و ردیف بوده و هم دارای وزن عروضی البته خارج از قالب سنتی می باشد.

 

نمونه از سهراب سپهری :

BODHI

آنی بود، درها وا شده بود

برگی نه، شاخی نه، باغ فنا پیدا شده بود

مرغان مکان خاموش، این خاموش، آن خاموش، خاموشی گویا شده بود

آن پهنه چه بود؟ با میشی، گرگی همپا شده بود

نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ، پرده مگر تا شده بود؟

من رفته، او رفته، ما بی ما شده بود

هر رودی، دریا

هر بودی، بودا شده بود

مبحثي در مورد شعر نو و درک اشعار در قالب نیمائی

گاهی اوقات از بعضی افراد انتقاداتی در مورد شعر نو می شنویم که آن را سبک شمرده و معمولا شعر نو را شعری بی مفهوم و غیر قابل درک می دانند.

اولا باید بدانیم که این افراد شعر نو را چگونه تعریف می کنند و دوم اینکه از شعر و شاعری و بالطبع از شعر نو چه می دانند.

اصولا درون مایه شعر نو احساسات، تجربیات فردی شاعر، عشق و سیاست می باشد.

یک شاعری مثل نیما در شعر نو خود از درون مایه سیاست بیشتر استفاده کرده و شاعری مثل سهراب سپهری از احساسات و تجربیات شخصی خود بیشتر استفاده کرده است.

باید توجه داشته باشیم که شاعر نسبت به نوع شعری که در دست دارد می تواند اختیارات آن قالب را استفاده کرده و در هر موضوع و محتوایی محدود به نوع قالب شعر بگوید.

و اصولا برای درک و فهم شعری مثل سهراب چون شعر او برگرفته از تجربیات شخصی اوست و از احساسات دم می زند باید مثل خود او فکر کنیم و از دید شاعر به شعر بنگریم و شعر او را تفسیر کنیم.

 مثلا :

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان ها مرده است

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی خبر از خواب پرید

خواهرم زیبا شد.

 توضیح :

چه ارتباطی هست بین زیبا شدن خواهر و مردن پدر و خواب مادر؟ تا زمانی که دید شاعر را نتوانیم داشته باشیم این نوشته ها برای ما بی مفهوم است ولی اگر با دید شاعر به آن نگاه کنیم و بدانیم که در کاشان رسم بر این بوده است که اگر زن حامله در خواب باشد و به هر دلیل بترسد و جنین دختر باشد آن نوزاد، دختر زیبایی خواهد شد. حال با این تفسیر شعر را با دید بازتر و بهتر خوانده و وجود این تفکر قدیمی و بیان آن در این شعر زیباتر جلوه می کند.

 و اما سراب :

باید توجه داشته باشیم که سهراب یک شاعر منزوی و گوشه گیر است، بیشتر افراد شعر او را شعر فردی و زنانه می دانند، شعر سهراب شعر اجتماعی نیست و فقط عده خاصی از مردم به آن روی می آورند و به دلیل لحن شاعر در اشعار او شعر او گل کرده است.

شاعر دارای اسکی پیسم بوده و در تنهایی و عزلت شعر می سروده است و این امر در شعر خود او نمایان است.

 نمونه :

ـ به سراغ من اگر می آیید

ـ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

ـ چینی نازک تنهایی من

واحه ای در لحظه ــ سهراب

 

نمونه های دیگر اشعار سهراب که در آن از تنهایی صحبت کرده است عبارتند از به باغ همسفران، پیغام ماهی ها، واحه ای در لحظه، آفتابی و غیره

 

آثار سهراب سپهری :

 آلبوم مرگ رنگ

1 ـ مرغ معما

2 ـ سپیده

3 ـ رو به غروب

4 ـ مرگ رنگ

5 ـ جان گرفته

6 ـ دره خاموش

7 ـ دریا و مرد

8 ـ نقش

9 ـ سرگذشت

10 ـ با مرغ پنهان

 

آلبوم زندگی خواب ها

1 ـ یاد بود

2 ـ گل کاشی

3 ـ لولوی شیشه ای

4 ـ لحظه گمشده

5 ـ باغی در صدا

6 ـ نیلوفر

7 ـ سفر

 

آلبوم آوار آفتاب

1 ـ روزنه ای به رنگ

2 ـ شاسوسا

3 ـ سایبان آرامش مائیم

4 ـ آوای گیاه

5 ـ میوه ی تاریک

6 ـ نیایش

7 ـ نزدیک آی

8 ـ خوابی در هیاهو

 

آلبوم شرق انوده

1 ـ هلا

2 ـ نا

3 ـ پادمه

4 ـ چند

5 ـ شکپوی

6 ـ نه به سنگ

7 ـ شورم را

8 ـ BODHI

9 ـ تراو

10 ـ وید

11 ـ و شکستم و دویدم و فتادم

12 ـ هایی

13 ـ گلزار

 

نکته :

با شنیدن اسامی مجموعه های شعری سهراب در آلبوم شرق اندوه شاید شعر سهراب را بی معنی تر و یا سبکتر درک کنیم ولی مجموعه شعر های سهراب در این آلبوم نخستین جلوه های عرفانی شعر او را در بر دارد.

 

آلبوم حجم سبز

1 ـ ساده زنگ

2 ـ روشنی، من، گل، آب

3 ـ آب

4 ـ در گلستانه

5 ـ جنبش واژه ی زیست

6 ـ ندای آغاز

7 ـ به باغ همسفران

8 ـ و پیامی در راه

9 ـ دوست

10 ـ واحه ای در لحظه

11 ـ پشت دریاها

12 ـ پرهای زمزمه

13 ـ پیغام ماهی ها

14 ـ غربت

15 ـ نشانی

 

آلبوم ما هیچ ما نگاه

1 ـ وقت لطیف شن

2 ـ متن قدیم شب

3 ـ تنهای منظره

4 ـ تا انتها حضور

5 ـ سمت خیال دوست

6 ـ نزدیک دورها

 اشعار بلند

1 ـ صدای پای آب

2 ـ مسافر

نيمايوشيج و پيدايش شعر نيمايي

در توانايي و چيره دستي علي اسفندياري در شعر و شاعري ترديدي نداريم كه بخواهيم ناتواني از شعر گفتن را دليل بر تغيير سبك شعري توسط او بدانيم و گواه اين مدعا منظومه قصه رنگ پريده با حدود 500 بيت است كه در سال 1299 سروده شده است. شعر در قالب مثنوي است و با بيت زير شروع مي شود.


من ندانم با كه گويم شرح درد                   قصه رنگ پريده، خون سرد!

 

قصه رنگ پريده و قطعه‌ي اي شب از نيما مقدمه اي بود براي شعر افسانه كه در قالب شعر نيمايي بود و مي توان افسانه را بشارت دهنده شعر نيمايي دانست.

افسانه در سال 1301 (بخشي از آن) در روزنامه قرن بيستم از ميرزاده عشقي چاپ شده است.

 

افسانه : (اولين شعر نيمايي)

در شب تيره ديوانه اي كو

دل به رنگي گريزان سپرده

در دره ي سرد و خلوت نشسته

همچو، ساقه‌ي گياهي فسرده

مي كند داستاني غم آور

اي دل من، دل من، دل من

بي نوا، مضطرا، قابل من

با همه خوبي و قدر و دعوي

از تو آخر چه شد حاصل من

جز سرشكي به رخساره‌ي غم؟

مي توانستي اي دل رهيدن

گر نخوردي فريب زمانه

آنچه ديدي ز خود ديدي و بس

هر دم از يك ره و يك بهانه

تا تو اي مست با من ستيزي

تا به سرمستي و غمگساري

با فسانه كني دوستاري

عالمي دايم از وي گريزد

با تو او را بُوَد سازگاري

مبتلايي نيابد بهْ از تو

افسانه: مبتلايي كه مانند‌ي او

كس در اين راه لغزان نديده

آه! ديري است كاين قصه گويند

از بر شاخه مرغي پريده

مانده برجاي از او آشيانه

محمد علي اسفندياري(نيمايوشيج)

 

ــ نيما به معني كمان و نام يكي از اسپهبدان، يعني خاندان هاي اصيل و سلحشور طبرستان قديم است و يوشيج (يوشي) به معني اهل يوش است.

ــ

شعر سنتي داراي قواعد و مقررات خاص خود است

1 ــ آوردن قافيه و رديف در مكانهاي معين در انواع قالب هاي شعر كلاسيك.

2 ــ نظم هجاها و داشتن هماهنگي (Harmony) در مصراع ها و ابيات

3 ــ و مهمتر از همه يكساني تعداد هجاها در مصراع هاي اشعار از اصول و قواعد اصلي قالب هاي شعر كلاسيك هشتند.

 

تغيير از وزن عروضي (عروض كلاسيك) به وزن نيمايي (عروض آزاد) و پيدايش شعر نيمايي:

چون وزن عروضي مبتني بر تساوي و نظم هجاهاي هر مصراع شعر با مفاهيم و احساسات روگاز متناسب نبود، فكر بافتن وزني جديد در شاعران پيدا شد و سر انجام نيمايوشيج راهي تازه در وزن ابدا كرد، به اين صورت كه قيد تساوي را برداشت و دست شاعر را در سرودن شعر باز كرد، بي آنكه از زيبايي موزيكي وزن قديم بكاهد. در اين وزن كه با طبيعت زبان سازگار تر است، شاعر مجبور نيست بر خلاف طبيعت زبان جمله هايش را مساوي بياورد تا در مصراع هاي مساوي بگنجد، زيرا در اين گونه وزن، مصراع جايي تمام مي شود كه كلام خاتمه يابد يا نفس تازه كردن يا تأيد و غيره لازم باشد.


دكتر تقي وحيديان كاميار


در واقع نيما بدون دستكاري در شعر و فقط با برداشتن قيد تساوي وزني جديد بوجود آورد كه به نام او شعر نيمايي يا شعر آزاد نام گرفت. در واقع مي توان گفت :


شعر نيمايي = رعايت تساوي مصراع ها ـــ شعر كلاسيك


نمونه :


 

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

(نيست يا ) كيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم آن خفته‌ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند


يادآوري يك نكته در مورد قافيه و رديف

قافيه حروف مشابهي است كه در انتهاي دو كلمه قافيه وجود دارد. مثل دو كلمه‌ي حضور و ظهور كه در اينجا حضور و ظهور كلمات قافيه و اور و اور حروف قافيه هستند.

نكته 1 :

از بين مصوت هاي بلند آ ــ اي ــ و او فقط مصوت آ و او مي تواند براي قافيه مورد استفاده قرار بگيرد ولي مصوت بلند اي نمي تواند قافيه شود.

نكته 2 :

اگر قبل از حروف قافيه مصوت هاي كوتاه   َ  ِ  ُ جزء حروف قافيه باشد در صورتي مي تواند اين حروف در قافيه متفاوت باشد كه آن كلمه قافيه داراي حرف الحاقي ياء باشد.

مثال :

ما دو حرف قافيه داريم مثل خبر و ياسر، مي بينيد كه در كلمه خبر حروف قافيه   َر است ولي در كلمه ياسر حروف قافيه  ِر است در اين صورت اگر كلمات قافيه داراي حرف اضافه ياء باشند اين قافيه بي ايراد است.(خبري و ياسري)

در مورد رديف اين نكته هميشه تكراري حائز اهميت است كه كلمات رديف بايد داراي معناي يكسان باشند براي مثال به اين  دو بيت دقت فرمائيد.

 

وقتي كه يار از دل و از در گذشته است (1)

يعني كه جان عاشق من در گذشته است

اين شور و حال باقي اكنون به سينه ام (2)

زان يادگار عاشق ما در گذشته است (3)

 محسن فرخي

 

در اين دو بيت در گذشته است اول به معني عبور كردن از يك در مثل در اتاق و مورد دوم يعني مردن و مورد سوم به معني زمان گذشته مي باشد. حالا شما كلمه و حروف قافيه و رديف را حدس بزنيد.

بحر طويل

شعري است كه هر مصراع آن از تكرار نامعيني اركان عروضي(فعلاتن، و يا مفاعيلن كه در آينده توضيح داده خواهد شد) ساخته مي شود.

توضيح مختصر :

اصولا ما در زبان فارسي داراي حداكثر هشت ركن يا جزء عروضي در هر بيت هستيم و از 8 ركن در هر بيت تجاوز نمي كند ولي در قالب بحر طويل كه يك قالب عربي است ركن ها خيلي خيلي طولاني هستند و مثلا در هر بيت حداقل 16 ركن عروضي وجود دارد براي مثال در اين شعر ما داراي سه قسمت هستيم كه در پايان هر قسمت قافيه و رديف هم وجود دارد.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - *

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - *

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - *

نمونه : از ابولقاسم حالت در مقدمه كتاب هدهد ميرزا

قسمت اول(بيت اول) :

دوستان آمده ام باز كه اين دفتر ممتاز كنم باز و شوم قافيه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبيح خداوند تبارك و تعالي كه غفور است و رحيم است و صبور است و حليم است و عظيم است و بصير است و عليم است و نصير است و نعيم است و قدير است و قديم است. خدايي كه بسي نعمت سرشار به آدميان داده، گهرهاي گران داده ...، چشم نپوشيم و زهر غم نخروشيم و زهر درد نجوشيم و تكبر نفروشيم و مي از ساغر توحيد بنوشيم و بكوشيم كه تا از دل و جان شكر بگوئيم عنايات خداوند مبين را.

 

قسمت دوم(بيت دوم) :

... يقين را

قسمت سوم(بيت سوم) :

... برين را

توجه 1:

در سه بيت بالا مبين، يقين و برين كلمات قافيه و را رديف است.

توجه 2 :

بحرطويل قالبي است براي بيان حكايت و داستان و تا حدودي براي مدح و عبرت است و عمدتا از اوزان تند استفاده مي شود.


عليرضا فولادي :

"خیلی مفید بود.
فقط پیشنهاد می شود برای نکات خاصی مثل این که گفته اید بحر طویل، منشا عربی دارد، منبع به دست دهید.
با تشکر."

با تشكر از دوست عزيزم آقاي فولادي بايد عرض كنم در ادبيات عرب بحور به دو نوع مي باشد كه در اينجا نام مي برم ولي منبع آن ادبيات تخصصي عربي مي باشد. بحر طويل ابتدا در زبان عربي ايجاد ولي بعد در زبان فارسي به صورت فعلي استفاده شد كه البته خارج از اصول اوليه بودن اين قالب باعث شد شاعران جوان در مورد اين قالب به بيراهه رفته و آن را شعر رپ ايراني بنامند.

بحور متفق الارکان:
1-بحر متقارب
2-بحرمتدارک
3-بحر رمل
4-بحر هزج
5-بحر رجز
6-بحرکامل
7-بحروافر


بحور مختلف الارکان:
1-بحرمضارع
2-بحرمجتث
3-بحرخفیف
4-بحرمقتضب
5-بحرمنسرح
6-بحرطویل
7-بحرمدید
8-بحربسیط
9-بحرسریع
10-بحرقریب
11-بحرجدید
12-بحرمشاکل

فرد


اگر شاعر مقصود خود را تنها در يك بيت بيان كند و منظور شاعر در همان يك بيت خلاصه شود به آن فرد گويند.

 

مفرّدات


عاقبت گرگ زاده گرگ شود                         گرچه با آدمي بزرگ شود

سعدي

در طالع من نيست كه نزديك تو باشم           ميگويمت از دور دعا گر برسانند

سعدي

توان نان خورد اگر دندان نباشد                    مصيبت آن بود كه نان نباشد

سعدي

گر ز هفت آسمان گزند آيد                          راست بر عضو مستمند آيد

سعدي

گر بلندت كسي دهد دشنام                       بهْ كه ساكت دهد جواب سلام

سعدي

جايي نرسد كسي به توانايي خويش           الاٌ تو چراغ رحمتش داري پيش

سعدي