حقیقت و مجاز
گاهی اوقات اسم ها و فعل ها در معنی حقیقی خود به کار می روند ولی بعضی موارد در جملات و ابیات معنی خود را نمی دهند و چیز دیگری از آنها استنباط می شود. اگر اسم یا فعل در معنای حقیقی خود استفاده شود به آن حقیقت و اگر اسم یا فعل در معنای خود به کار نرود به آن مجاز گویند.
نمونه 1:
ماها، پری رویا، سخن با ما نمی گویی چرا
آخر من از دیوانگی با ماه می گوییم سخن
شهریار
در بیت بالا ماها در مصرع اول به معنی ماه نبوده و منظور یار شاعر است، پس ماها می شود مجاز ولی ماه در مصرع دوم حقیقت است.
نمونه 2 :
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
سعدی
در این بیت سر مجاز است
نمونه 3 :
چو آشامیدم این پیمانه را پاک
در افتادم ز مستی بر سر خاک
گلشن راز
در این بیت پیمانه مجاز و خاک حقیقت است
نمونه 4 :
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
سعدی
در این بیت سر اول مجاز به معنی خیال و سر دوم حقیقت و مجددا سر سوم مجاز به معنی فکر است.
نمونه 5 : تمرین
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
سعدی
نمونه 6 : تمرین
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نبشتن شیر و شیر
مولوی
شعر و ادبيات فارسي با تمام فوت و فن هاي خودش هر چند از دل برآيد و بر دل نشيند، در اين دنياي مجازي بيشتر اوقات به بي راهه رفته و گاهي ديده مي شود كه اصلا ديده نمي شود. اينترنت دنيايي كه همه چيز در دسترس هست ولي دور از ديد استفاده كنندگان آن.